آرمیتاآرمیتا، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

آرمیتا دختراهورامزدا

یادگیری زبان

سلام به روی ماه دخترم که صبح با یه بوسه که از دور برای مامان فرستاد امروزم و قشنگ کردو کلی انرژی به مامانی داد . خیلی دوست دارم و خدا رو روزی هزار بار شکر میکنم که دختر باهوش و سالمی به من داده هر روز که میگذره یه حرف جدید میزنی  و یه کار جدید یاد میگیری که بعضی هاش واقعا مامانی و بابایی و اطرافیان رو متحیر میکنه مخصوصا حرفهای بزرگتر ازسنت که میزنی و چیزهایی رو که میفهمی حسابی باهات حال میکنم گلکم تا حالا چند تا کتاب داشتی که حیوانات و میوه ها و چیزهای دیگه ای توش بوده با نام انگلیسیش ولی من همیشه همون فارسیش رو بهت گفتم ولی جدیدا شروع کردم تا زبان هم بهت یاد بدم . یه کتاب بزرگ با عکسهای زیاد هم چند روز پیش همک...
26 آذر 1390

نی نی خاله بیتا

دختر گلی مامان سلام خوبی عزیزم همیشه سلامت و پاینده باشی روز چهارشنبه صبح نی نی خاله بیتا هم بدنیا اومداسمش هم آرتین خان آرتین کوچولو خاله فرشته آسمونی به زمین خوش اومدی پسرم    تولدت مبارک آرتین کوچولو   متاسفانه ما نتونستیم بریم دیدنش ولی وقتی به تو گفتم که نی نی خاله بدنیا اومده همون موقع زود گفتی مامانی لباسام و بپوش بریم پیش نی نی .خیلی شیرین و بامزه میگفتی کوشو لو موشولو نی نی خاله بینا میگفت آرمیتا باید عروس من بشه حالا دیگه دو تا پسر دارم اگر خواست بزرگتر باشه زن آرین و اگه کوچیکتر باشه زن آرتین بشه ......... چی میشه من بشم مادرزن و خاله بینا مادر شوهر خدا بدادمون برسه.ما که هر دو از خ...
26 آذر 1390

خدایا خیلی دوستت دارم

اول از همه بگم که خدایا خیلی دوست دارم به خاطر خیلی چیزها و مهمتراز همه به خاطر بهترین و شیرین ترین موجود آرمیتا عشق مامان   امسال یه پاییز پربارون و خیلی خوشگل داریم  هی بارون میاد          و حسابی هوا رو تمیز کرده برگهای رنگاو وارنگ پاییزی هم که همه جا پخش شده و خیلیخیلی همه چی قشنگ        دیشب تو راه برگشت به خونه  اوایل راه بارون میومد ولی یدفعه یه تگرگ خیلی درشت و قشنگ شروع به بارش کرد منم تو خیابون بودم همه مردم با شتاب این طرف و اون طرف میرفتن و یه سرپناهی پیدا میکردند که برن زیر...
1 آذر 1390

چه رنگی؟ آبی نیست؟!

سلام عزیزترینم چقدر کارهای جدید و حرفهای جدید زیاد شده که بیشتر اوقات مامان وقت نمی کنه که برات ازشون بنویس این چیه؟خریدیم؟ تو خریدیش یا بابا حمید این چیه ؟ چیکار میکنیم باهاش ............ و تمام توضیحاتی که مامانی و بابایی و بقیه هزار بار با حوصله برات میگن اما این حرف جدیدت هر چیزی رو که میپرسی چیه سریع میگی چه رنگی مثلا میگیم سفید بعد با یه حالت نازی میپرسی آّبی نیست؟............. الهی فدات شم که دوست داری همه چی آبی باشه مثل آسمون بزرگ  و تمام اقیانوسها و دریاها که به اندازه دل کوچیک تو هم نمیشن آخه تو خیلی خوب و مهربونی وقتی بهت میگن نه آبی نیست یه کمی غصت میشه   تو آهنگهایی که باهم گوش میکنیم شدیدا به آهنگ قبله ا...
28 آبان 1390

عید غدیرخم

عيد كمال دين .سالروز اتمام نعمت  وهنگامه اعلان وصايت و ولايت امير المومنين عليه السلام بر شيعيان وپيروان ولايت خجسته باد   حلول عید ولایت و امامت را كه به شكرانه ی تكمیل دین و تتمیم نعمت همگان   با عرشیان و فرشیان است ، محضر همه عاشقان علی مبارک دختر گلم که همیشه از خیلی کوچیکتریت هر قدمی که میخوای برداری و هر کاری که میخوای بکنی میگی یا علی فدای اون یاعلی گفتنت بشم علی نگهدارت باشه همیشه عیدت مبارک فردا میریم خونه بابا جون که خیلی خیلی دوستش داری تا ازش عیدی بگیریم   خدا رحمت کنه  بابابزرک مامانی رو همیشه روزای عید میرفتیم دیدنش خوب سید بز...
28 آبان 1390

باران

می توان در قاب خیس پنجره چک چک اواز باران را شنید می توان دلتنگی های ابر را در بلور قطره ها،بر شیشه دید می توان لبریز شد از قطره ها مهربان و بی ریا و ساده بود  می توان با واژه های تازه تر مثل ابری ، شعر باران را شنید می توان در زیر باران گام زد لحظه های تازه ای اغاز کرد پاک شد در چشمه های اسمان زیر باران تا خدا پرواز کرد   چند روز که تهران بارون میاد حسابی خداروشکر   خدارو شاکرم که دختر گلیم بیشتر اخلاقاش مثل مامانی بارون دوستیت هم شبیه خودم دیروز بابا حمیدی مارو برد تپه های سرخه حصار زیر بارون قشنگ زیر درختها کلی با هم راه رفتیم  چند تا گربه اونجا بود که عشق تو &...
7 آبان 1390