یه سالگیهات
سلام خوشمل گلی خانم مامانی خوبی عزیز دلم
آخه مامان جان تو یه ساله شدی نه 10 ساله قربونت برم تواین چند روز بعد از تولدت کلی کار جدید یاد گرفتی و دیگه خیلی خوب هم راه میری البته یه کمی زود خسته میشی ولی تعادلت خوب همش هم دوست داری که راه بری من و بابایی هم تصمیم گرفتیم که بیشتر ببریمت بیرون و بگردونیم چون حالا دیگه میفهمی و کلی ذوق میکنی 14 مرداد روز 5شبنه صبح با مامان جون و خاله مریم و مینا رفتیم بوستان بانوان هوای خیلی خوبی بود توهم حسابی اونجا رو چمنها بازی کردی و حالش و بردی کلی هم با همدیگه تاتی تای کردیم و راه رفتیم چون کفشهای سوت سوتکیت پات بود خیلی خوشت میومد که راه بری تا بعداز ظهر اونجا بودیم و تو حسابی بازی کردی و خودت رو خسته کردی بعدم عمو مهرداد اومد دنبالمون و رفتیم خونه شب قبل هم که برای اولین بار بردیمت شهر بازی با خاله ها و مهرنوش اکثر بازیهای اونجا بدرد تو نمی خورد جز یکی دو مورد اول که سوار هلی کوپتر شدی کمی ترسیده و متعجب بودی ولی خیلی زود یاد گرفتی که فرمون و بچرخونی و بوق هم بزنی الهی مامانی به فدات انقدر اونجا قربون صدقت رفتم که دلم ضعف کرد دخترکم خیلی شیرینی عزیزم باهوش و شیطون همش اصرار میکردی که سوار همه بازیها بشی حتی اونا که بدردت نمیخوره خلاصه که کلی خوش گذروندی و بازی کردی بعدم که اومدیم خونه یه خواب درست و حسابی کردی آخه خوب خودت و خسته کرده بودی.یکشنبه هم دوباره مامانی مرخصی گرفت و با خاله ها و مامان جون رفتیم پیک نیک زنانه خیلی خوب بود البته یه کم هوا گرم بود ولی خوش گذشت تو هم که طبق معمول بازی کردی البته ایندفعه آب بازی هم کردی یه شلپ شلوپی راه انداخته بودی که بیا وببین مورچه ها رو هم که با اون انگشتهای ناز کوچولوت میگرفتی و هی میپرسیدی شیه(چیه)قربون اون شیرین زبونیت برم الهی این کلماتی که تکرار میکنی با این چیه که جدیدآ مدام تکرار میکنی و انقدر شیرین ادا میکنی که آدم دلش میخواد بخورتت خداییش این که تا حالا نخوردمت و قورتت ندادم خیلی سخت بوده عسلکم از این به بعد بیشتر برای تفریح و گردش بیرون میریم تا تو خانم خوشگلم بازی کنی و همه چی رو خوب یاد بگیری خیلی دوست داریم مواظب خودت باش بوسسسسسسسسسسسسس


یه سالگیهات
