تولد سعید خاله
جیگر مامانی سلام
امروز و رفتی خونه خاله فاطی آخه مامانی جون و بابا جون و خاله مریم رفتن مشهد و هنوز برنگشتن اینه که تو امروز مهمون خاله و سعید و سارا شدی شب جمعه هم که برای تولد سعید رفتیم خونه خاله اینا تو یه کارت خوشگل براش خریدی و بهش هدیه کردی
![]() |
دایی ممد هم اومده بود وقتی که برقا رو خاموش کردیم رو کیک سعید شمع گذاشتیم و فشفشه روشن کردیم کلی تعجب کردی و بعدشم ذوق کردی و دست میزدی مموشک مامان با دیدن هر چیز جدیدی ذوق میکنی دایی ممد که حسابی آرمیتای خونش افتاده بو پایین کلی باهات بازی کرد .
روز جمعه هم رفتیم خونه مامان بزرگ برای تبریک روز مادری با بچه ها حسابی بازی کردی و خودت و خسته کردی مامان بزرگتم که دلش برات تنگ شده بود قربون صدقت میرفت و زن عمو مجیدم حسابی تحویلت میگرفت برگشتنی همه راه و خوابیدی و بعدم یه سر رفتیم پیش دایی علی دو تا اسباب بازی جدید از دایی علی گرفتی صدای یکیشون و خیلی دوست داری شبا قبل از خواب برات کوکش میکنم و تو باهاش حال میکنی و بعدم خوابت میبره
خوشگل خانم مامانی هیس هیس کردنو هم یاد گرفتی و هی تکرارش میکنی قربون همه اداهات برم شیرینکم دوسسسسسسسسسسسسسسست دارم


تولد سعید خاله 
