راه افتادن عسلی خانم
![]()

تاتی تاتی کردنت و قربون برم الهی عسلکم راه افتادی الهی دورت بگردم با اون راه رفتن قشنگت چقدر ذوق زدم از صبح تا حالا هر کدوم از همکارا پرسیدن آرمیتا چطور اولین چیزی که گفتم با شوق زیاد ونیش باز این بوده که دخترم دیشت راه رفت الهی فدات شم صد هزار بار که با این کارت دل مامانی و بابایی رو شاد شاد کردی.
![]() |
دیروز رفتیم لویزان خونه مامان بزرگ از اونجاهم یه سری رفتیم خونه عمه مهری این اولین بار بود که خانم کوچولو میرفت خونه عمش اول که فرهاد و دیدی ترسیدی و زدی زیر گریه البته از خواب بیدار شده بودی و غریبی هم کردی ولی بعدش باهاش دوست شدی و کلی باهاش بازی کردی عمه مهری هم کلی بهت ذوق کرد چقدرم که دوست داره شب که اومدیم یه سر رفتیم مغازه دایی علی یه صندلی خوشگل از اونجا برات خریدم که خیلی ازش خوشت اومد بعدم که رفتیم خونه یه سری کارامون و انجام دادم و بردمت حموم آخر شب که من و بابایی داشتیم تلویزیون نگاه میکردیم نشسته بودی رو صندلیت و حالش و میبردی یادت دادم که چه شکلی از روش بلند شی که نیفتی یه دفعه بابا حمیدی با ذوق گفت محبوب آرمیتا رو نگاه کن داره راه میره از رو صندلیت که بلند شده بودی شروع کرده بودی به راه رفتن برگشتم دیدیم داری با خودت تاتی تاتی میگی و راه میری تقریبا 5 تا6 قدم رفتی و بعد نشستی چقدر ذوق کردیم و قربون صدقت رفتیم تو هم خوشحال از این همه تعریف و تمجید بازم راه رفتی چند وقت که دستتو میگریم و راهت میبرم و با هم میگیم تاتی تاتی تو گنجشک خانمی هم تکرا میکنی و راه میری ولی دیشب اولین بار بود که بدون کمک و تکیه به چیزی راه رفتی و منم ازت یه کمی فیلم و عکس گرفتم بعدم برات صدقه گذاشتیم و اسفند دود کردیم من که از ذوق خوابم نمیبرد چقدر شیرین این لحظه ها برای هر پدرو مادری ایشا.... خودت یه روز مادر میشی و مثل من لذتش و میبری خیلی دوست دارم مامانی به قدر همه دنیا که حال همش تویی
![]() |


راه افتادن عسلی خانم 

