تولد یه فرشته کوچولو
چه بلایی سر مامانی اومد
سلام دختر گلم امروز بعد از سه روز استعلاجی اومدم سرکار تو این چند روز که خونه بودم به تو که خیلی خوش گذشت آخه دختر گل من خیلی مهمون نوازی مخصوصا که مهمونات دایی هات و خاله هات باشن روز جمعه بعد از اینکه از صبح کلی کارای خونه رو با بابا حمیدی انجام دادیم تصمیم گرفتیم که بعد از ظهر یه استراحتی بکنیم بابایی که خوابید منم غذای خانم کوچولو رو دادم بعد 2 تا بالش آوردم که باهم بخوابیم و تلویزیون نگاه کنیم که مامانی تصمیم گرفت مهتابی رو هم خاموش کنه که بهتر استراحت کنیم که این منجر شد کلی ماجرا برام پیش بیاد چند وقتی که میز پذیرایی رو گذاشتیم جلوی Tv که مجبور شدم برای خاموش کردن برق یه کم خودم و بکشم به سمت جلو که دیگه دور نزنم پام سر خورد و رفتم تو میز شیشه میز شکست
|
|
زانوی راست پای مامانی 7 تا بخیه خورد و دست راستم هم حسابی ضربه دید و الانم خیلی خیلی درد میکنه خلاصه اینم ماجرای این هفتمون شد من و تو هم که تو این سه روز با هم بودیم حسابی با هم حال کردیم فقط تو مدام میخواستی که پانسمان مامان و بکنی و هی کنجکاوی میکردی
بعد از این اتفاق فقط و فقط خدارو شکر کردم که سر تو خانم گل مامان هیچ بلایی نیومد همیشه سلامت بمون دخترم دوستت دارم
شعرهای آرمیتای مامان
سلام فندق مامان دورت بگردم شیرینکم این شعرها رو که برات مینویسم شعرهایی هستند که از همون موقع که بدنیا اومدی تاالان برات میخونم خیلی دوستشون داری و همیشه عکس العمل نشون میدی کوچیکتر که بودی آروم میشدی وگوش میکردی و گاهی اوقات هم ذوق میکردی ولی الان به غیر از اینکه لبخند شیرینی تحویل مامانی میدی با ریتم شعرهات دستات و تکون میدی و میرقصی بعدم من صد تا ماچ آبدارت میکنم و یه جورایی میخورمت
![]() |
چه دختر قشنگی چه دختر قشنگی چه قدر دختر قشنگی چه قدر قشنگ دختر
( به قول سارا اینم شد شعر خاله ولی تو با همین 2 کلمه با ریتمی که مامان برات میخوند کلی ذوق میکردی وقتی که خیلی ریزه بودی تا یه ماهگیت )
![]() |
دختر چه ناز دختر نغمه و سازه دختر
تو باغ مهربونی چه یکه تازه دختر
دختر گل امید نگین و مرواریده
هزار هزار ماشاا.... ببین چه قد کشیده
دختر گلالبتون همدل و مهربون
چشاش دو تا ستاره دلش یه آسمون
دختر گل امیده نگین و مرواریده
![]() |
چه دختری چه چیزی چه دختر ه تمیزی
دست میبره تو دیزی گوشتاش و برمیداره
نخوداش و جا میزاره مامانش میاد میبینه
سر دمش و میچینه سر دمش و میچینه
|
ختر به این قشنگی هیچکی دیگه ندیده هیچکی دیگه ندیده
یه دونه مامانی دیده زودی اونو خریده به هیچکسم نمیده
![]() |
تپولویم تپلو صورتم مثل هلو
قدوبالام کوتاه چشم وابروم سیاه
مامان خوبی دارم
میشینه توی خونه میدوزه دونه دونه
میپوشم خوشگل میشم مثل دسته گل میشم
![]() |
سرخه حصار
جوجه کوچولوی مامانی
جمعه با خاله فاطی و دایی علی رفته بودیم تپه های سرخه حصار خیلی بهت خوش گذشت اینم چند تا از عکسات
دخترمامان طوطی شده
گل خانمی سلام قربون اون زبون کوچولوت که قراره مثل طوطی حرفارو تکرار کنه دیشب برای اولین بار اولین کلمه رو تکرار کردی منو بابا رو غرق شادی کردی بابایی که ول کنت نبود تا آخر شب هی میگفت و تو تکرار میکردی وقتی بابا چایی اورد که با هم بخوریم تو خواستی مثل همیشه که به همه چی دست میزنی تا اونو کشف کنی دستتو بردی سمت سینی چایی که من گفت نه داغ بلافاصله بعد از من گفتی داگ منم که از خوشحالی حرف زدنت قربون صدقت میرفتم هی ماچت میکردم بابا هم که خوشش اومده بود و هی میگفت داغ تو هم در جوابش میگفتی داگ خلاصه تا ساعتهای 1 شب ما مشغول این حرف زدن شیرین تو بودیم جوری نفهمیدیم ساعت چند البته کلمه چایی رو هم به شکل شیرینی دایی میگفتی و هی تکرار میکردی ...... دایی داگ
صد هزاران بار میبوسمت شیرینکم همیشه سلامت باشی دوست دارم

کوچولوی من رفته خرید
سلام عزیر دلم دخمل گلم خانم کوچولوی مامان پنجشنبه این هفته با مامان جون و بابا جون و بابا حمیدی رفتیم فروشگاه اتکا و تو هم برای اولین بار اومدی و تو خرید کردن سوار چرخ کمک ما کردی چقدر قربون صدقت برم که انقدر شیرینی توی چرخ که نشستی دستت و اول گرفته بودی به دیوارش که نیفتی و بعد با دقت به اطرافت نگاه میکردی همه چی برات تازگی داشت هرکی از کنارمون رد میشد در وصف شیرین بودنت و بامزه بودنت یه چیزی میگفت و بعضی هام یه کوچولو لپت و میکندن و قربون صدقت میرفتن مقدار خرید که داشت زیاد میشد به بابایی گفتم که یه چرخ دیگه بیاره تا تو اذیت نشی وقتی داشت جنسای کنار تو رو برمی داشت که راحت باشی چپ چپ نگاش میکردی و بعدم اعتراض کردی که اونارو برنداریم خلاصه اینکه کلی دور زدیم و خرید کردیم آخراش دیگه خسته شدی و همراه باباجون رفتی بیرون و نشستی تا ما بیایم جمعه هم رفتیم پارک و کلی با مامانی دور پارک و دور زدی الهی قربونت برم که انقدر بادقت به اطرافت وهمه چی توجه میکنی و یه قسمتی هم با صدای بلندآواز میخوندی ل ل لو لو لا لا یه کار جدید هم یاد گرفتی با زبونت و میچسبونی به سقف دهنت بعد یه صدا در میاری و خودت برای خودت دست میزنی و میرقصی الهی که همیشه سلامت و شاد باشی گلم خیلی دوست دارم
قربون حرف زدنت
![]() |
اید د ایس سس گو گو لاو لاو لاو لی لا لا دد ماما بوبو گگگ
اینها کلماتی هستند که خانم گلی مدام با خودش میگه وتکرار میکنه شیرینکم قربون اون حرفت زدنت برم چقدر شیرین و خوشمزه حرف میزنی آدم دلش میخواد که بخورتت آبنبات مامانی یه روزی دلمون برای این صداها تنگ میشه وقتی که تو یه خانم بزرگ شدی و دیگه درست صحبت کردی انقدر شیرین این حرفها رو میگی که میخوام بخورمت دیروز بردمت دکترت برای چکاپ ماهانه تو مطب هم با صدای بلند حرف میزدی و نمیزاشتی بفهمم که دکتر چی میگه هم من هم دکتر خندمون گرفته بود از این سرو صدات خدا رو شکر که سلامت بودی و همه چیز عادی بود دخترکم همیشه سلامت بمون دوسسسسسسسسسسسست دارم هزارتا
تولد ٩ ماهگی
سلام گل مامان عزیز دلم امروز 9 ماه رو پر کردی و وارد 10 ماهگی شدی مامانی به فدای دختر گلی که دیگه برای خودش خانم شده بزرگ شده آخه عدد تولدش از این به بعد دیگه 2رقمی شد. هورااااااااا تولدت مبارک مبارک و مبارک عسلک مامان الهی که عدد تولدت به سال به خوبی و خوشی وسلامتی 3 رقمی شه به قول قدیمیا پیر شی مادر

فرشته کوچولوی مامان قربون اون اداهای قشنگت برم که روز به روز شیرین تر میشی همش رو او ن پاهای کوچولوت وامیستی و کلی ذوق میکنی بعضی موقع ها برای خودت دستم میزنی خوشگل مامان مدتی که ماما رو خیلی قشنگ و واضح میگی مخصوصا شبا موقع خواب و هر موقع که بهونه مامان و میگیری پشت سرهم میگی ماما ماما قربون اون لبای خشگلت با اون حرف زدنت برم من بعضی وقتها هم دست و پا شکسته بو بو با بو میکنی و بابا حمیدی و بابا جون با شنیدین این لفظ برات می میرن و قربون صدقت میرن روزا که از سر کار برمیگردم حسابی خودت و برای مامان لوس میکینی و فقط هم بازی میخوای مامانی هم از خدا خواسته باهات بازی میکنه و تو با خنده های شیرین و قشنگت تمام خستگی کار و ازش میگی






تلاش برای راه افتادنت
![]()
![]() |
کوچولوی شیطون مامان تازگیا دیگه خیلی شیرین شدی هرروز یه کار تازه که کلی همه رو به شعف میاره برای مامانی جالب تر از همشون اینه که میخوای سرپا وایسی و زود راه بیفتی یه جورایی یه کمی هم هولی الهی قربونت برم به همه چی آویزون می شی برای بلند شدن رو پاهات و وایستادن دور تا دور خونه رو کوسن و پشتی چیدم که هرموقع میفتی آسیبی نبینی آخه مموشکم بیشتر مواظب خودت باش شیطون خانم بعضی وقتها انقدر از مامان جون و بابا جون انرژی میگیری که وقتی میام خونه حسابی خسته و کلافه اند با این حال بازم تحویلت میگرن خداییش خوش به حالت که انقدر دوست دارن همیشه قدرشون رو بدون دوستت دارم هوارتا
بیمه شدی
آرمیتا خانم مامانی تو بیمه حضرت ابوالفضل بودی ولی بیمه مامانی و بابایی نشده بودی امروز رفتم و کارای بیمت و کردم وقتی برای دفترچت یه عکس خوشگل دادم به آقاهه خندید و گفت خانم خدا خیرت بده اونایی که باید برای بچه هاشون که بزرگترن عکس بیارن این کارو نمیکنن مال شما لازم نداره ولی وقتی عکس خوشگلت و دید با اینکه مهر کرده بود گفت بزار براش بزنم خیلی خوشش اومده بود الهی چشم نخوری گلی مامان خوشگلکم همیشه سلامت بمون و از دفترچه بیمه ات فقط برای چکاپ ماهانه که میریم دکتر استفاده کن قول مامانی خوب
خدای مهربون همه مریضیها رو از وجود نازنین گل من دور کن الهی آمین
![]() |
عسلک شیطون
دختر گلم از روزی که درست و حسابی می تونی چهار دستو پا راه بری حسابی شیطون شدی گاهی اوقات داد همه رو در میاری یه دقه یه جا بند نمی شی تازه همش سعی می کنی که رو پاهات وایسی دست به همه جا میگیری و بلند میشی خلاصه اینکه هیچی از دستت و در امون نیست دورت بگردم شیطونیات هم مثل خودت خواستنی بوسسسسسسسسس
![]() |
دیدو بازدید عید و اولین سفر فندق مامان
روز اول عید و که با خاله فاطی اینا و دایی ها خونه مامان جون بودیم کلی عکس خوشگل با همه گرفتی یه کیک هم من و سارا برات پختیم که روش شمع سال 1389 رو گذاشتیم . روز دوم هم رفتیم خونه مامان بزرگ لویزان . صبح روز سوم همراه دایی ممد و زندایی و بابا جون و مامان جون راهی سفر شدیم رفتیم فامنین که یکی از شهرهای استان همدان و شهر زندایی جمیله است از خاطرات سفر اگه بخوام بگم خیلی طولانی میشه فقط بگم که سفر خوبی داشتیم کرمانشاه و همدان هم رفتیم تو گلی خانم مامان هم خیلی دختر خوبی بودی و اصلا اذیت نکردی همه هم که تحویلت می گرفتن اساسی شبا تا ساعتهای 2 و 3 با دایی و بقیه بازی میکردی و یه هو باطریت تموم میشد و میخوابیدی این ماه تولد ت و تو همدان بودی روز 5 فرودین دختر گلم 8 ماهگی رو پشت سر گذاشت و وارد 9 ماهگی شد.
تولد هشت ماهگیت مبارک
فندق مامان سفر اول زندگیت خوب و عالی بود مامانی سفرهای زیادی رو به سلامتی و خوشی برات آرزو می کنم مواظب خودت باش من و بابایی برات می میریم
Gif creator
اولین عید نوروز
به نام او که زیباست
باز هفت سین سرور ماهی و تنگ بلور سکه و سبزه و آب نرگس و عطر گلاب باز هم شادی عید آرزوهای سپید باز لیلای بهار باز مجنونی بید باز هم رنگین کمان باز باران بهار باز گل مست غرور باز بلبل نغمه خوان باز رقص دود عود باز اسفند وگلاب باز آن سودای ناب کور باد چشم حسود باز تکرار دعا یامقلب القلوب یا مدبر النهار حال ما گردان تو خوب راه ما گردان تو راست باز نوروز سعید باز هم سال جدید باز هم لاله و عشق خنده و بیم و امید
دختر گلم عیدت مبارک
امسال وجود عزیزت بهترین سال نو زندگی من و بابایی رو رقم زد خدا رو صد هزار مرتبه شکر که با هدیه کردن تو به زندگی ما اینهمه لطف و صفا و شیرینی رو به ما بخشید هیچ چیز تو دنیا نمی تونست انقدر مارو خوشحال و عیدمون و قشنگ کنه . باز هم شکر
سفره هفت سین چیدن و خیلی دوست دارم به نظر من یکی از قشنگترین سنتهای نوروز امسال هفت سین و به عشق خانم کوچولو چیدم سعی کردم یه کمی از اون حالت سنتی که هر سال برای خودمون می چیدمش بیرون بیاد و حالت و شاد و کودکانه تری داشته باشه . 2 تا ماهی قرمز کوچولو هم بابایی برات خریده بود که تو هی میخواستی دستت و بکنی تو تنگ ماهیها یه ماهی خوشگل قرمزی هم مامان جون و باباجون چند روز قبل از عید برات خریده بودن .
امسال اولین فردی که وارد خونه شدآرمیتا خانم بود با یه قرآن کوچیک تو دستای قشنگش . خدای مهربون به خاطر قدمهای پاک و کوچیک دختر گلم قسمت میدم که سال خوبی رو برای همه و ما رقم بزنی پر از سلامتی و تندرستی و همه چیزای خوب خوب
دخمل گلم الهی که صد سال زنده باشی و عیدای خوبی رو در پناه خدای مهربون داشته باشی
خرید عید
چه عیدی بود عید امسال من که ازخرید کردن برای خانمی خسته نشدم هی رفتم خیابون بهارو پاساژ جمهوری هر دفعه کلی چیزای خوشگل برات خریدم چه لذتی بردم از خودم کاملا یادم رفته بود شاید این اولین عیدی بود که به خودم فکر نمی کردم بعدا یه چیزایی روز آخر خریدم ولی اون جا هم همش حواسم به لباسای کوچولوی دخترونه بود خلاصه که مامانی خیلی خرید باحالی بود امسال یه مزه دیگه داشت . وجودت به من انرژی میده که هیچ وقت از هیچی خسته نمی شم الهی که صد سال زنده و همیشه سالم باشی .
دومین مروارید
سلام نازنینم که حالا مثل یه خرگوش کوچولو 2 تا دندون جلوی دهنت دیده میشه چقدر با این مرواریدای خوشگل قیافت ناز و بامزه شده دندون اولت سمت چپ پایین و دندون دومت با فاصله 5 روز دراومد که بغلیش بود خدارو شکر خیلی اذیت نشدی و بی قراری و مریضی نداشتی برای این دندونت الهی که همه دندونات بدون دردو ناراحتی یکی یکی در بیاد و همیشه سالم بمونه دختر گلم خیلی مواظب خودت باش خوشگل مامان دوسسسسسسسست دارم هزار هزار
جشن دندونی دخملی
سلام خانم گل روز پنجشنبه تولد حضرت محمد(ص) برات آش دندونی پختیم و پخش کردیم یه جشن کوچولو هم برات گرفتیم با یه کیک خوشگل الهی مامان به فدات که انقدر خونگرمی آخه هر وقت مهمون داریم و دورت شلوغ خیلی خوشحالی و حسابی با همه بازی می کنی موقع عکس گرفتم دست کوچولوت و تو کیکت فرو کردی و تا اومدن دستت و بگیرن پات و کردی تو کیک همه به این کارت و شیطنتت کلی خندیدن و قربون صدقت رفتن کلی هم کادو خوشگل گرفتی . صبح که رفته بودم برات کیک بگیرم کلی خریدای دیگه هم کردم تو خردی کیک هم یه کمی وسواس داشتم که هم خوب باشه هم خوشگل آخه چون تولد بود همه چی گیر نمیومد مامان جون میگفت تو برای یه دندون این کارارو میکنی آگه بخوای عروسش کنی دیگه چیکار که نمی کنی واقعا......
الهی مامانی فدای دختر خوشگلش که میخواد عروس بشه بووووووووووووووووووووووس
اولین مروارید

فرشته کوچولوی مامان دومین روز از ماه هشتم زندگی رو با یه هدیه خیلی قشنگ به مامانی پشت سر گذاشتی روز پنجشنبه ظهر پوره سیب زمینی برات درست کردم و برای اولین بار بهت دادم خیلی خوشت اومد قربونت برم کلا هر چیز جدیدی که بهت میدم رو خیلی خوشمزه میخوری با انگشتم که لثه هات ولمس کردم مثل چند روز گذشته بود وخبری از دندون کوچولوت نبود آخه چند روزی بود که لثه ها کمی سفید و سفت شده بود و تو هفته گذشته یکی دوشب اصلا خوب نخوابیدی و بیقراری میکردی مامان جون میگفت که میخوای دندون در بیاری و ناآرومیات مال درد دندون منم منتظر بودم تا چشمم به مروارید سفید خوشگل تو گلم روشن بشه . بعدالظهر با بابا و خاله فاطی و سعید برای خرید رفتیم بیرون بعدم رفتیم یه جاکه بستنی بخوریم تو بغل خاله فاطی بودی منم داشتم نوع بستنی ها رو انتخاب و سفارش میدادم که یه دفعه خاله صدام کردو گفت دندون آرمیتا دراومده زود رفتم و با انگشتم اونو لمس کردم وای خدای من چقد ذوق کردم انقدر بلند قربون صدقه ات رفتم که همه رو یه جورایی متوجه خودمون کردم اگه تو خونه بودیم که احتمالا از خوشحالی یه جیغ می کشیدم نمیدونی گلکم چقدر هممون و خوشحال کردی با هدیه قشنگت که یه مروارید خوشگل تو صدف دهان کوچولوت بود تولد دندون کوچولوت مبارک مامانی
تولد هفت ماهگی
دختر گلم امروز ? اسفند ماه ? ماهگی رو پشت سر گذاشتی و واردماه هشتم از زندگی قشنگت شدی مامانی هزار هزار از این ماهها رو تو زندگی ببینی و همیشه خوب و سلامت باشی شیرینکم دیروز که از سرکار اومدم خونه مامان جون دنبالت اون لبای کوچولوی قشنگت و به لپای مامان چسبونده بودی و هی مامانی رو ماچ میکردی الهی قربون او ماچ کردنات که بیشتر شبیه فوت کردنه خیلی دوست دارم
تولد هفت ماهگیت مبارک
زیارت امامزاده
روز جمعه ??/??/?? همراه با خاله فاطی و سارا برای رفتیم زیارت امام زاده پنج تن که البته مزار بابا احمد هم اونجاست تو کوچولوی نازنین برای بار اول وارد یه مکان زیارتی شدی چقدر با دقت به اطراف نگاه میکردی جدیدا هر جای جدید که می بریمت یا یه وسیله جدید که می بینی میخوای با چشمای قشنگت ته توی همه چیز و در بیاری گاهی اوقات فکر میکنم که پلک هم نمی زنی که یه وقت یه چیزش از دستت نره . همون روز امام زاده صالح هم رفتیم که خیلی هم شلوغ بود اما تو جیگر مامان جیک هم نزدی و فقط با کنجکاوی تمام همه جا رو نظاره میکردی تو بازار امامزاده صالح که راه می رفتیم تو بغل بابا حمید بودی جوری بغلت کرده بود که پاهات به سمت بیرون و آزاد بود الهی فدات شم وقتی یه جا شلوغ بود و ما مجبور می شدیم که آهسته و پشت سر جمعیت بریم یا جایی توقف کنیم تو با اون پاهای کوچولوت تند تند به نفر جلویی لگد میزدی یه بار یه پیرمرده با عصبانیت برگشت که چیزی بگه وقتی دید توی کوچولو داری این کارو میکنی خودش خندش گرفت و رفت تو هم با این کارات آخه ما می تونیم الان به تو جوجو چی بگیم . دورت بگردم
فندق نیمساله من
هفت ماهگی انگار که یه بچه دیگه شدی مامانی به فدات چه کارایی و ادا اصولای شیرینی از خودت در میاری خوردنی مامان جیگر مامان آخه نمی دونی که چقدر دوست دارم .اگه بخوام دونه دونه از کارای جدیدت تعریف کنم تمومی نداره شیطونی های شیرینت با تلاشی که برای یادگیری هر کاری انجام میدی خیلی دیدنی و خواستنی همه قبلا کم دوست داشتند!!! الان دیگه یکریز برات می میرند هی قربون صدقه کارایی که میکنی و اینکه چقدر دلشون زود به زود تنک میشه برات البته یه خوبی که داره این که تو صبح تا بعداظهر که مامانی سرکار خونه باباجونی و دایی ممد و دایی علی و خاله ها و مخصوصا سعید هی میان و بهت سر میزنند و باهات بازی می کنند همینم باعث شده که تو خونه هم که هستیم از مامانی و بابایی انرژی زیادی میگیری چون همیشه اطرافت شلوغ و مدام بازی میخوای ما هم که یه جورایی از خدا خواسته ایم از بس که تو شیرینی آدم از بازی کردن باهات هیچ وقت خسته نمی شه .حالا دیگه وسایل خونه یکی یکی داره میره تو کمدها یا بالاتر جایی که دست کوچولوی تو با اون رورک سواریت بهشون نرسه چند روز پیش برای اولین بار کشوی لباسای خودت و بیرون کشیدی چقدر مامانی ذوق کرد برات بعدشم دوروز بعدش رومیزی رو همراه یه گلدون کیرسیتال تقریبا سنگین با یه ظرف شکلات خوری پر یه جا کشیدی که کم مونده بود بیفتن زمین البته بابایی سریع به دادشون رسید قربونت برم آخه تو پهلونی وگرنه کی فکرش و میکرد که زورت به این کار برسه . کنترلا و گوشی تلفن هم که شدن اسباب بازی جدیت خلاصه اینکه مامانی حسابی داری همه چی رو یاد میگیری ماهم که فقط می میریم برات همیشه همینجوری با انرژی و سلامت باشی
نیم سالگیت مبارک
دختر گل مامانی داره تندتند بزرگ میشه حالا دیگه شش ماه اول و پر کردی و وارد نیمسال دوم شدی

نیم ساله شدنت مبارک مامانی ایشاا... همیشه سلامت باشی خوشگلکم خیلی دوست داریم شیرنکم هزار تا ماچ
تولد فاطمه معصومه (روز دختر)
الهی مامان به فدای گل گلاب خودش آرمیتا خانم . مامانی چون تو ماه عزیز شعبان به دنیا اومدی بیشتر اتفاقات زندگیت با تولد یکی از ائمه یا یه مناسبت دینی بود روز تولد قمر بنی هاشم تولدت آغاز زندگیت روز تولد امام حسین دهمین روز که حمام بردنت شب تولد امام زمان بود و بعضی از اولینهات هم همینطور که برات نوشتم 40 روز از عمر نازنینت هم که گذشت برابر با شب تولد امام حسن مجتبی بود . ۴٠روزگیت مبارک
روز28/7/88 هم که در ایران به عنوان روز دختر چند سالی جشن گرفته میشه تولد حضرت معصومه بود که اون روز خاله فاطی و زندایی علی بردنت گوشهای کوچولو ونازت و سوراخ کردن و یک جفت گوشواره خوشگل زینت لاله گوش گلم کردن خیلی بهت میومد مامان جان اون روز برای تو و سارا که دخترای ما بودین یه کیک کوچولو گرفتیم و اینطوری اولین روزت رو بهت تبریک گفتیم الهی صد تا از این روزها رو ببینی قربون دختر گلم

چند تا از اولین ها
اولین بار که تو عزیزترینم رو از خونه بیرون بردیم روز نیمه شعبان بود 16/5/88که برای نذری عمو علی که شربت و شیرینی بود رفتیم آژانس که اونجا زندایی مامان و فریده هم برای اولین بار تو رو دیدن بعد هم اومدن خونه ما برای چشم روشنی تو
اولین بار که بردیمت پارک روز عید فطر بود29/6/88 که با دایی علی و زندایی و سارا وبابا رفتیم تو خوشگل مامانی با اون چشمای سیاهت حواست به همه جا بود آخه هم خیلی بازیگوش بودی هم باهوش اما خوب چون که بارون گرفت مجبور شدیم زود برگردیم سمت ماشین که تو خیس نشی ولی به عنوان اولین تجربه ددر رفتن خوب بود چند روز دیگه هم 2 ماهت و پر میکنی و میری تو 3 ماهگی تولدت مبارک همه ماهگردای تولدت و به نحوی برات یه مهمونی کوچولو میگرفتیم یا خودمون یا با بقیه اولین بار هم که از تهران بیرون بردیمت رفتیم کرج خونه دایی ممد مامانی وای اگه بدنی که چه کولی بازی درآوردی آخه همش دلت میخواد که تو خونه خودمون باشی اولش بد نبود ساکت بودی ولی چند ساعت که گذشت دوباره از اون گریه ها که نفس هم تازه نمی کردی آخه یه مدتی دل دردای بد داشتی و اذیت میشدی و چون داشتی دیگه 4 ماهه میشدی خودمون و خوب میشناختی و با دیگران یه کمی غریبی می کردی این بود که اون جیغای بنفش خوشگل رو سر میدادی این بابا جونت هم که همش من و دعوا میکنه که تو آروم نمی شی الهی مامان فدات شه اون دهن خوشگلت و باز میکردی و یه نفس جیغ میزدی ماهم زود راه افتادیم و اومدیم خونه (چقدر این بابا جونت تو رو لوس میکنه) خدا رحم کرد نوه اولش نبودی یادت باشه خیلی دوست داره یه جورایی عجیب بزرگتر که شدی برات تعریف میکنم که برات چه کارایی میکرد.
کلوچه مامان


اولین معاینه برای قد و وزن بردمت پیش دکتر محبی که شد دکتر همیشگی دخمل گلم قدت از 53 به 60 و وزنت از 200/4 به 600/5رسیده بودروز ۵ شهریور که دخترکم یه ماهه شد
![]() |
خدارو شکر همه چی خوب بود . مامانی از بس گرد و تپلو بودی خودم همیشه کلوچه صدات میکردم آخه واقعا مثل یه کلوچه مربایی خوشمزه ولذیذی قربون اون گرد بودنت برم الهی دورت بگردم خوب هر کی میدیدت یه لقب از توپولی و گردو و تپلچه و لپی و این چیزا بهت میداد خوشگل مامان الهی که همیشه صحیح و سلامت باشی نمی دونی چقدر اون لپای گردت ماچ داره پس هزار تا بوسسسسسسسسسسسسسسسس
سال تولد خانمی
![]() |
مامانی سال تولدت سال گاو اینم خصوصیات افراد متولدین این سال تو و بابایی سال گاوید و مامان سال ببر بابا حمیدی همیشه پز اینو به من میده که دخملی با اون سالشون یکی
در ظاهر، آرام و در باطن، خروشان . بااسلوب و روش . آرام و صبور . عاشق خانه و خانواده . قدرتمند و مادیگرا . زحمتکش و پرکار . خونسرد و سنت پرست . غیرقابل تغییر . قیافه اش دائم در حال تغییر است . اصلاً به خودش نمی رسد . گاهی تندخو می شود و دیگر گذشت ندارد . عاشق ریاست و فرماندهی و قدرت . گاهی مظلوم و گوشه گیر می شود . واقعاً خوش قلب و مهربان . عاشق مادیات و مال و منال . قادر است رنج و عذاب را به مدت طولانی، درون خود تحمل کند . اگر رئیس باشد، خودش بیشتر از زیردستانش کار می کند . اصلاً احساساتی و رمانتیک نیست . بسیار خلاق . اعتماد قلبی دیگران را به خود جلب می کند . اهل تفکر و درونگرا . از قوی ترین وطن پرستان . هدفش را تا بی نهایت دنبال می کند . مخالف مد و نوگرائیست . وقتی عصبانی می شود باید از جلویش فرار کرد . اغلب چشم آنها ضعیف است . پرکار و پر خیر و برکت برای خانه و خانواده اش می باشد . هرچه کار کند، خسته نمی شود . مُستَعِد در کشاورزی . زنان این سال، کدبانوهای لایق و آشپزان ماهری هستند . گاهی کله باز و لجباز می شود . از جان گذشته و فداکار خانواده ی خود . رئیس بی چون و چرای خانواده . بسیار به قانون احترام می گذارد . بیزار درمورد عشق بازی . در ازدواج، بسیار وفادار . عاشق مالکیت نسبت به همسر و خانه و اموال خویش . بزرگترین وکیل مدافع اقوام . و بالاخره او بزرگترین رهبر و ناجی ملت و کشور خویش می باشد !
قشنگترین روز زندگی ما
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()









روزی که، تو اومدی روی زمین
یه فرشته کم شد از آسمونا
مثل گل شکفتی بین آدما
گل سر سبد بودی بین اونا
همیشه هر جا که بودی تک بودی
دل تو مثل اونا خاکی نبود
خیلی ها حسودیشون می شد بهت
آخه هیچ دلی به اون پاکی نبود
دوباره روز تولدت رسید
روزی که غصه سراغم نمیاد
روزی که دستای تنهایی من
بیشتر از همیشه دستاتو می خواد
تا که این دنیا به آخر برسه
تو هنوز همون گلی برای من
بین این آدمکهای شب زده
یکی یک دونه شدی برای من
تو وجودت واسه من یه معجزه است
مثل تو هیچ کجا پیدا نمیشه
روز میلاد قشنگت می مونه
توی تقویم دلم تا همیشه
روز تولد تو
ستاره ها آبی میشن
پرنده ها شعر می خونن
با گلا هم بازی می شن
روز تولد تو
زمین پراز شادی می شه
ستاره ها نور می پاشن
رودخونه مهتابی می شه
روزتولد تو
میام کنارت می شینم
از گلشن پاک چشات
سبد سبد گل می چینم
روز تولد تو
پرنده ها جون می گیرن
از قفس آزاد می شن و
با نگات آروم می گیرن
روزتولد تو
درختچه ها گل می کنن
واسه گذشتن از چشات
برگاشونو پل می کنن
روز تولد تو
خیابونا خاکی می شن
چشات رو آینه ی دلم
می مونن حکاکی می شن
روز تولد تو
پرستوها میان خونه
تودنیا هیچکی مثل من
قدر تورو نمی دونه
روزتولد تو
فرشته ها بال می گیرن
اگه نمونی پیششون
از دوریه تو می میرن
دلم پراز بهونه هاست
روز تولد تو
پراز عشق و حرارت
می خوام بگم گل من:
تولدت مبارک
مامانی از امروز که اومدم سرکار یه سری خاطرات رو که تو این 6 ماه داشتی برات مینویسم
![]() |
اولینش روز تولدت تو نی نی گل عزیز دل مامانی روزی که قشنگترین روز تو زندگیم بود روزی که یکی از بهترین فرشته های خدا پا تو این دنیا گذاشت

![]() |
و روزی که خدا مهربونترین بندش رو به من داد عزیز دل مامانی تو اولین نوزادی بودی که روز 5/5/88 برابر چهارم ماه شعبان تولد حضرت ابوالفضل در بیمارستان جواهری به دنیا اومدی صبح ساعت 8 صبح من به اتاق عمل بردند چقدر اضطراب داشتم دکتر آمپول بی حسی از نخاع رو برام زد و بعدم پارچه سبز اومدن دکتر صدیق پور.منم تند تند آیت الکرسی میخوندم که تو سلامت به دنیا بیای یکی از دخترا پرسید که اسمت و چی میزارم و من گفتم آرمیتا از اسمت و معنیش خیل خوششون اومد وقتی که دکتر شروع به کار کرد من که چیزی نمی فهمیدم یکی از پرستارا گفت داره درش میاره چه حالی داشتم فقط خدا میدونه که یه دفعه دکترگفت بگیرید این لوله رو ازدستش آخه تو شیطون کوچولوی عزیز مامان اولین کاری که کردی این بود که یکی از لوله ها رو با دستت سفت گرفته بودی چقدر همه از این شیطنتت خوششون اومده و بود میخندیدند که تو همون حال و احوال صدای گریت و شندیدم و از خوشحالی خودمم گریم گرفته بود صدای گریت برای مامان بعداز این همه انتظار یه نغمه آسمونی بود چقدر اون لحظه رو دوست دارم وای خدای من شکر نفس میکشه کوچولوی شیرینم خوش اومدی قدمت مبارک



این تنها چیزی بود که گفتم و وقتی یه لحظه دیدمت که تو یه پارچه سبز پیچیدنت از هوش رفتم سرا پات یه دست صورتی کمرنگ بود تنها چیزی که من متوجه شدم

تو ریکاوری که اومدم همش از پرستارا میپرسیدم بچم سالم بود مشکلی نداشت تو رو خدا راستش و بگید اونام بهم میحندیدن و میگفتن آخه چه مشکلی خوب خودت دیدیش چه دختر گردن کلفتی هم داری آخه مامان جان تو ماشاله 200/4 وزنت بود و قد بلند بودی قدت 53 سانت بود همه از این موضوع حرف میزدندچشم نخوری گلم خدا حفظت کنه عسل مامان خوش اومدی به دنیای ما که حالا بودن تو زیبای زیباش کرده همه قشنگیها و بهترینها تقدیم تو نوگل عزیز ما
بعدم که منو آوردن بالا خاله مریم وخاله فاطی و بابا حمیدی رو دیدم بابایی هم خیلی ذوق زدت بود سر از پا نمی شناخت انقدر به همه غر زدم که چرا بچم و نمیارن ببینم هی گفتن دکتر باید معاینش کنه میاریمش چقد رعجله داری آخه اونا چه میدونستند که من بعد ار 9 ماه انتظار و شب و روز باهات حرف زدن و زندگی کردن چقدر دلم میخواست که روی ماهت و ببینم فرشته کوچولوی آسمونی من
![]() |
وای چه لحظه قشنگی بود وقتی که روی ماهت و دیدم با دیدنت محبتت تو دلم هزارهزار بیشتر شد یه کوچولوی نارنجی صورتی گردو قلنبه دختر من شد اصلا باورم نمیشد این موجود خوشگلی مال من شده دخترم قلبم امیدم و همه زندگیم حالا دیگه با داشتن تو زندگی برام معنی و مفهوم دیگه ای داره میشه گفت همه چی رو برای تو میخوام گلکم تو که با اومدنت زنگیم و شیرین کردی تولدت مبارک
خانم کوچولوی من که اول خیلی هم شبیه باباش بود تا من دیدمش اینو گفتم و قند تو دل باباییت آب شد برق شادی و ازداشتن تو میشد تو نگاهش دید یه بابای مهربون که دخترش و خیلی دوست داره
اینجوری شد که توبه بدنیای ما پا گذاشتی و از روز تولدت به بعد همه دنیای ما شدی
چقدر دوست دارم برات میمیرم هزار سال زنده باشی


تولد یه فرشته کوچولو 





















