آرمیتاآرمیتا، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره

آرمیتا دختراهورامزدا

سفر تابستونی

1389/6/2 11:38
نویسنده : محبوب
153 بازدید
اشتراک گذاری

دخترکم گل باغ زندگی مامانی سلام خوبی خانمی میخوام از اولین سفرت به شمال کشور بنویسم روز 5شنبه 28 مرداد به همراه خاله ها و دایی علیرضا و مامان جون وباباجون و عمو مهرداد صبح زود راهی شمال شدیم به یمن قدم مبارک تو خانم خوشگلی این اولین سفری هم هست که ما همگی با هم هماهنگ شدیم که بریم دایی ممد هم صبح جمعه راه افتاد و نزدیکای ظهر به ما پیوست سفر خوبی بود مخصوصا برای تو قندکم که همه چی برات جدید و جالب بود تویی که همیشه تا میشینی تو ماشین خوابت میبره تا ساعتهای 10 بیدار بودی خوب به همه جا توجه میکردی و هر جایی هم که ما وامیستادیم شما خانم گلی مهمون یکی از ماشینها میشدی یه جورایی سرت دعوا بود آخه همه خیلی دوست دارن کوچکترین و شیرین ترین عضو خانواده فعلا تویی .به جنگل آمل که رسیدیم کلی تاپ بازی کردین و بعدم هم که رسیدیم کنار دریا انقدر حرکاتت و اداهات خواستنی بود که نگو اولا که از آبتنی کردن لذت میبردی و مدام اون دستای کوچیکت و تو آب بالا و پایین میبردی و میزدی رو آب بیشترم بغل باباجون بودی کنار ساحل هم که حسابی ماسه بازی کردی هر کاری هم که باهات میکردن هیچی نمی گفتی قربون اون خوش اخلاقیت برم که با همه بازی میکنی و صدات در نمیاد .تو خونه هم که بودیم با تو و رقصیدنت و اون راه رفتن قشنگت بساطی داشتیم تو شیرینکاری میکردی و ماها همه قربون صدقت میرفتیم حالا وقتی بزرگ شدی و فیلم و عکسهای سفرت رو دیدی خودت میفمی مامانی برای چی هی میگه دورت بگردم .الهی که صد سال سلامت و زنده باشی و سفرهای خوبی به همه جای ایران و دنیا داشته باشی دوست دارم مامان جان

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)