آرمیتاآرمیتا، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 27 روز سن داره

آرمیتا دختراهورامزدا

بدیر بده

1389/5/24 11:46
نویسنده : محبوب
138 بازدید
اشتراک گذاری

عسلکم  شیرینکم دختری گلی مامانی فقط هزار بار دورت بگردم با اون شیرین زبونیت و یاد گرفتن کلمه های جدید این بدیر و بده دیگه ما رو کشته خوشت میاد که هی تکرارش کنی یه چیزی رو میدی به ما میگی بدیر (یه کمی با تحکم میگی خیلی بامزه است) بعدش زود میگی بده هیچی دیگه کار ما شده بده بستون و هی قربون صدقت رفتن من که یه موقعهایی از دست اداها و کارای شیرینت با صدای خیلی بلند شبیه جیغ فدات میشم که اعتراض بابایی بلند میشه که صدات میره بیرون همسایه ها میشوند ولی خوب نمیدونه که دست خودم نیست انقدر دوست دارم که اگه انرژی درونم و اینطوری خالی نکنم احتمالا میخورمت آخه تو خیلی خوشمزه ای عسلی مامان اون راه رفتنت که خودش ماجرایی داره خیلی بامزه راه میری کیف موبایل بابایی رو هم برمی داری و میگری دستت بعد یوری جوری راه میری که آدم دلش میخواد قورتت بده با آهنگها کارتون همچین هول میشی برای دست زدن و رقصیدن که آدم فکر میکنه یه وقت خدای ناکرده عقب میمونی وخیلی واجب با موسیقی سنتی و آروم و اذان هم که همراه میشی خودتم میخونی اینجوری آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ      یه حسی هم میگیری که انگار صد ساله که خواننده ای اون انگشت کوچولوتم که آمادست صبحها میبریمت خونه بابا جون اینا زود زنگ بزنی خلاصه اینکه هر روز یه ادای جدید یه کار و یه کلمه جدید یاد میگیری و هی که بزرگ میشی خواستنی تر و خوشمزه تر میشی (البته من دلم برای نی نی بودنت خیلی تنگ میشه )

بعضی از روزها صبح دایی ممد رو میبنیم حسابی ماچ ماچت میکنه و بعدم میگه برای امروز تا شب انرژی گرفتم وسط روزم که هر دوتاشون هم دایی ممد هم دایی علی میان و بهت سر میزنن و حسابی باهات بازی میکنن.امسال اولین ماه رمضونی که کنار ما سر سفره افطار میشینی و بعد از اینکه اذان و دعات رو خوندی هم سفره رو به هم میریزی ما هم که از اول تا آخر باید هی یه چیزی رو ازت بگیریم و یا یه چیزی بهت بدیم نمی فهمیم چی خوردیم ولی خوب نمی دونی که انقدر از داشتنت و بودنت سرمستیم که هر کاری هم بکنی برای ما شیرین و خستمون نمیکنه دوست داریم هزار هزار

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)