سه روز تعطیلی و بازی و باغ وحش
آرمیتای گل مامانی سلام خوبی دلبرکم قربون اون همه شیرین زبونیات و کارای بامزت بره مامانی یه بوسسسسسسسسسسسس گنده
میخوام از شیرینکاریات بگم و باغ وحش رفتنت که خیلی بهت خوش گذشت آخه تو حیونارو خیلی دوست داری و مدام با بابا جون راز بقا نگاه میکنی. به همه حیونا هم میگی جی جو جدیدا هم که گیری دادی به هاپ هاپ و میو میو چقدر بامزه میگی این صداهارو الهی فدای اون لبات که یه عالمه جمعشون میکنی و میدی جلو میگی جیجو اون شتر گنده تو باغ وحش تا سنجبا و پرنده ها همه رو با هنیجان نگاه میکردی و با انگشت به همه ما نشون میدادی و با تعجب میگفتی ا ... بعدم که معرفیش میکردی . از اسب و تمساح ها حسابی ترسیدی و گریت در اومد . از بغلمون زمین که میزاشتیمت سرت و مینداختی پایین و واسه خودت باسرعت گازش و میگرفتی و میرفتی سعید و بابایی هی باید دنبالت میومدن که مواظبت باشن. پنجشنبه هم که رفتیم خرید اونجا هم کلی شیطنت کردی بابا جونم که همیشه ازت بنازه تحویلت میگرفت و شما هم مثل موش موشکا سری به همه جا میزدی . جلوی غرفه اسباب بازی فروشی تو فروشگاه یه قفسه کتاب چیده بودند که خواستم برات بخرم قبل از اینکه من چیزی انتخاب کنم تو خودت دو تا جدا کردی برداشتی و رفتی محلی هم به اسباب بازیا ندادی خانم خیلی خوشش اومده بود که تو با این سن کمت چه علاقه ای به کتاب داری .خبر نداشت که تازگیها مامانی برات مجله کودک میخره و خانمی هم دیگه کمتر کتابها و مجله رو پاره میکنه چند روز اونارو حسابی ورق میزنی از اول به آخر و دوباره از آخر به اول عکساشم نشون میدی و با زبون خودت راجع بهشون اظهار نظر میکنی فیلسوف مامان دورت بگردم همیشه همینطو بمون من خیلی دلم میخواد که کتاب خوندن و دوست داشته باشی من خودم که سرگرمی اصلی و مهم زندگیم خوندن کتاب بوده و هست خدا کنه تو هم همینطوری بشی آخه یه لذتی داره خوندن که بعدها که بزرگ شدی میفهمی. مامانی به فدای این کلمات که همه رو خیلی خوب و قشنگ میگی
حمید بطور کامل که بابا و بابایی هم صدا میکنی. ساعتهای اومدن بابایی که میشه میری پشت در تکیه میدی از پشت به در بعد خودت و میزنی بهش و هی میگی حمید حمید ..
خاله مریم و میگی م مم خاله فاطی رو نمی تونی بگی و میگم خاله فاطیه میگی م مم
هم بییس ( آب و خوراکی که میخوای ) یعنی هم بده
این کلمه رو هم بابا جون یادت داده بود که خودم باشنیدنش کلی ذوق کردم میوه که میخوای یا میخوری میپرسیم ازت چی میخوری میگی میمه (جان اون حرف زدنت)
مامان محبوب و میگی ماما حبو وای منم که میمیرم درجا برات چقدر دوست دارم

یک دو سه رو دست و پا شکسته میگی و بعدم که سه رو شمردی پول تو قلکت میندازی اینم یکی از کارای مورد علاقت
سلام گفتن و که دیگه آخرش شیرین شیرین سیام خودتم لوس میکنی واسه آدم دلم ضعف میره همین الان که دارم برات مینویسم به خاله مهتاب گفتم و کلی باهم قربون صدقت رفتیم
دایی ممد ومیگی مم
همه بچه ها هم که نی نی اند غیر از تو چقدم بچه دوست داری
تو غذا خوردنم پیشرفت کردی خوشم میاد این شکلی غذا رو خوشمزه میخوری بگذریم که نصف بیشترش و میریزی و حسابی خودت و کثیف میکنی ولی اون قسمتی رو که میخوری حسابی بهت میچسبه


سه روز تعطیلی و بازی و باغ وحش
