آرمیتاآرمیتا، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 27 روز سن داره

آرمیتا دختراهورامزدا

بزرگ شدی ماشاا.....

1390/5/5 11:16
نویسنده : محبوب
219 بازدید
اشتراک گذاری

جوجو کوچولوی مامانی سلام دختری مامان انقدر خانم شده که کلی مطلب و کار جدید و شعر یاد گرفته خودشم به خودش میگه بزرگ شدی ماشاا....سنگین شدی ماشاا........ دروت بگردم شیرین زبونم انقدر این جمله هارو قشنگ میگی که ما مدام ازت میخوایم که تکرار کنی .

 جدیدا به مورچه گرفتن هم خیلی علاقه پیدا کردی تو خونه مامان جون اینا پیداشون میکنی و زود میگیری میبری میزاری دست باباجون وقتی میخوای بگیریشون واز دستت فرار میکنن خیلی باحال دنبالشون میکنی و با سروصدا و جیغ و داد بالاخره شکارشون میکنی. وقتی حوصله یه برنامه تلویزیونی یا یه غذا یا هر چیز دیگه ای رو نداری خیلی بامزه میگی ازش بدم میاد. دیروز که با مامان جون سر خوابیدن یه کم کنتاک کرده بودی بهش گفته بودی ازت بدم میاد اونا هم که انقدر با این جملت حال کرده بودند که برای همه تعریف میکردند مامان جون هم بغلت میکرد و از اون ماچای خیلی آبدار میکردت و میگفت من که از تو بدم نمیاد خیلی هم دوست دارم . صبح که رفتیم تو حیاط ماشین بابا جون نبود آخه برای چند روز رفته سفر انقدر ناراحت شده بودی پشت سر هم میپرسیدی پس بابا جون فو (به جای کو خیلی محکم و با مزه میگی فو ) ...

 

جمعه که با خاله و دایی رفته بودیم پیک نیک کنار رودخونه شصت پات با یه سنگ یه کوچولو ضخم شد روزی چند بار پات رو میاری بالا ماچ میکنی و میگه خون اومده بود بوسش کردم خوب شدماشاا..ماشاال.. وقتی این حرفها رو میزنی میگم اون زبون کوچولوت و میخورم ها بعد مثلا دنبالت میکنم توهم با شیطونی فرار میکنی و میگی بخورش بخورش ....

مهربون مامانی مدتی که خیلی سعی میکنی تا شعرهایی رو که برات میخونم رو حفظ کنی و خودت هم بخونی وقتی عروسکت رو برمیداری و روشنش میکنی شعر عروسک من رو خیلی قشنگ باهاش میخونی و بیشتر موقعها فقط آخرش رو باهاش میگی و بعد هم خودت اون و دست و پا شکسته وخیلی شیرین میخونی

عروسک من چشمات و با کن شب اونور(اونوقت) لالا کن - مامان خریده - قرمز بپوش- همه این کلمات رو با کشیدگی حالت شعر تکرار میکنی

شعر حسنی رو خیلی دوست داری و مامانی از دوران بارداری همیشه برات میخونه مهدی برات گرفته و تو موبایل هممون ریخته یه قسمتهایی از اون روهم خیلی قشنگ باهاش میخونی و مخصوصا انتهای شعر وبا هیجان و بلند میگی حسنی دیگه تنها نبود

 

جوجه جوجه طلایی چطوری شکستی - دیوار سنگ بود- بیرون جستم اینهام مال شعر جوجه طلایی که خیلی دوستش داری و با خودت با صدای آهسته و ناز میخونی

niniweblog.com

شبها موقع خواب بیشتر همین شعرها رو برات میخونم البته شعر پنگول رو هم همیشه ازم میخوای بعضی وقتها هم لی لی حوضک بازی میکنیم تا بخوابی شعر آقا خرگوشه رو هم خیلی دوست داری و با مامان میخونیموقع خواب هم خیلی شیرین و ناز میگی شب به خیر و بعد میخوابی  همیشه میگی هیچ وقت یادت نمیره  

شیرین عسل مامان الهی که صدو بیست ساله شی همیشه سلامت باشی و یه انسان  خوب از خدای مهربون میخوام که خودش بهترینهای زندگی رو نصیبت کنه

 خیلی دوست دارم

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)