آرمیتاآرمیتا، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

آرمیتا دختراهورامزدا

بابا حمیدی روزت مبارک

عسلی مامان و بابا سلام خوبی عشق من این جمله رو خودت به هر کسی میرسی یا با تلفن با یه ناز و ادا خیل قشنگ میگی سیلام خوبیییی ؟! فندق مامانی جدیدا حسابی بابایی شدی و شبا که بابا خونست همش همه کارهات و خواسته هات رو به بابا میگی و باهاش بازی میکنی حتی وقتی بابا از خستگی زودتر از ما میخوابه با غصه میری بالا سرش و هی میگی بابایی پاشو ... فردا روزت پدر و دوباره خوش به حال دختریم که دو تا بابای مهربون داره که از جونشون هم بیشتر دوستش دارند بابا جون که خیلی خوب و مهربون مخصوصا که تورو خیلی خاص دوست داره و بابا حمید که میشه شادی و غرور و عشق پدری و تو نگاهش وقتی تو صداش میکنی یا میبوسیش دید از خدای مهربون میخوام که بابایی من و بابایی تو رو صد سا...
25 خرداد 1390

21 ماهه شدی عزیزکم

سلام گلی خانمی قربون اون شیرینیات ماچ کردنت لوس کردنات که چشماتم با ناز میبندی و یه جور نازی به مامان زیر زیرکی نگاه میکنی پنجشنبه ٢١ ماه از زندگی قشنگ و شیرینت گذشت و خانمی من وارد ماه ٢٢ روزگار قشنگش شده امیدوارم که این ماه هم برای گلی خانمی من سرشار از خوبی و سلامتی و کارهای جدید و حرفهای جدید باشه گرچه فکر میکنم که حرفی نمونده که شما بلد نباشی بزنی چون خیلی خوب و واضح صحبت میکنی و همه چی میگی الهی جونم به فدات که بیشترین انگیزه رو برای کار و زندگی به من میدی خیلی دوست دارم خوشگلکم غذایی که خیلی دوست داری سوپ   بابایی رو ٥ تا دوست داری عددت از ١٠ به ٥ تبدیل شده  تو عروسکات آنی رو بیشتر از همه دوست داری   عددهارو...
7 خرداد 1390

دومین سال که مامانم روزم مبارک

    نازنینم تو هم روزی مادر خواهی شد قدر خودت رو بدون که بهتر و برتر از مادر در عالم نیست مادر ....... تو یی باران عطوفت و مهربانی ، تو یی پناهگاه و مرهم دل خسته ام..... تو یی آرام جانم ..... دستان پر مهرت را میبوسم که بر روزهای گذشته ام بردبار و صبور بودی و بر روزهای نیامده ام نگران و دلواپسی ...... مادرم ای زیباترین واژه هستی...... نیازمند عشق بی پایانت هستم .......محتاج نگاه پر مهر و دعای خیرت هستم ......زیباترین لحظه ها را برایت آرزومندم که زیباترین لحظه های عمرت را به پایم ریختی...... روزت مبارک مادرم .... دوستت دارم ........... دوستت دارم ......... دوستت دارم ................ سلام دختر شیرینم امروز روز ...
3 خرداد 1390

فرهنگسرا و پنگول

عشق مامان کیه آرمیتاست! الهی به فدای آرمیتا بشم من    مامانی دیروز فرهنگسرا برنامه زنده نیما و پنگول داشت که شما  خانمی پنگلول و که یه گربه بازمزه است و تو برنامه رنگین کمان تلویزیون و از کوچیکیت خیلی دوست داشتی همیشه با آهنگهاش دست میزنی و میرقصی و کارتونهایی که پخش میکنند خیلی دوست داشتی و داری منم با سارا هماهنگ کردم و بردمت تا پنگول خان رو از نزدیک ببینی کلا روز خوبی شد برای خانم گلی اول رفتیم خیلی شلوغ بود و خاله نرگس داشت برنامه رو اجرا میکرد ما هم تصمیم گرفتیم تا نیما و پنگول بیان بریم شهر بازی فرهنگسرا تا دختر گلم یه کمی بازی کنه حسابی خوش گذشت بهت بعدم اومدیم و برنامه رو دیدیم تو جیگری مامان از دیدن این ه...
2 خرداد 1390