آرمیتاآرمیتا، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

آرمیتا دختراهورامزدا

مرواردیهای خوشگلت 10 تا شد

سلام یکی یه دونه مامانی شیرین عسلم مبارک خانم خوشگلی حالا دیگه دهمین دندونت هم در اومد چقدر ذوق میکنی وقتی راحت چیزهایی مثل خیار و یا هویج سفت رو میتونی گاز بگیری و بکنی قربون اون دندونای خوشگل موش موشیت برم خیلی ناز شدی ماشاا..... بزرگتر میشی خانم تر میشی و هی عزیز و عزیزتر الهی که هزار سال عمر با برکت داشته باشی عمرو نفس مامان میپرستمت وقتی که بوت میکنم و میگم بوی بهشت میدی و یا میگم بوی گلها رو میدی تو فرشته کوچولوی خدایی خودت و سفت به من میچسبونی و حسابی هر دومون لذت باهم بودن رو میبریم الهی که همیشه یه دختر خوب برای مامانی باشی مامانی که برات میمیره بوسسسسسسسسسسسسسسسس  ...
27 مهر 1389

فدای همه شیرینکاریات

صد هزار بار دورت بگردم مامانی به فدات میخوام یه کم از کارای جدیدت برات بنویسم آخه جدیدا کلی ادا و اصول جدید برای خودت داری که همه رو بیشتر از همیشه شیفته تو کرده مخصوصا مامانی رو آخه نمیدونی خوشگلکم چه حالی میکنم با این کارات و حرف زدنات اولا که خیلی خانم و حرف گوش کنی هر چی رو که میخوای برداری اول نگاه میکنی یه حالتی که اجازه بگیری اگر بگیم دست نزن بیشتر موقعها این کارو میکنی بعضی موقع ها هم که حس کنجکاویت باعث میشه که با یه خنده و موش کردن به اصطلاح مارو خام کنی و کارخودت و انجام بدی. سعید و دایی رو که یکسره صدا میزنی دعید دعید   دایی دایی  تلفن و برمیداری و هی به مامان جون و دایی و سعید زنگ میزنی ساعتهای برگشتن بابا به&nb...
19 مهر 1389

2 تامرواریدخوشگل باهم

گل باغ زندگی مامانی و بابایی سلام اول از همه خیلی دوست داریم . عزیزکم این بار دو تا ازدندونای خوشگلت همزمان با هم خودنمایی کردن یکی از کرسی ها سمت چپ بالا و یکی هم بالا بغل دندونای  ÷یشت یه دندون نیش خوشگل    شب قبلش مامانی رو خیلی اذیت کردی درست نخوابیدی و هی گریه و غرغر کردی ولی خوب فرداش 2 تا دندون خوشگل داشتی که مامانی رو خیلی خوشحال کرد آخه این پروژه دندون در آوردن تو یکی از مهمترین مشغله های زندگی من شده چون میدونم هر دفعه چقدر درد میکشی که یکیشون بیرون میاد دوست دارم زودتر همشون دربیان که دختر نازنیم کمتر درد بکشه این دفعه که بایه تیر دو تا نشون زدی و حالا شدی نه دندونی مبارکت باشه مامان جان الهی که صد ...
12 مهر 1389

14 ماهگی و جشن تولدت

عشق مامانی سلام قرار شد که  8 مهر تولد خانمی رو بگیریم با 2 ماه تاخیر اول به خاطر ماه رمضون و بعدم مامان بزرگ که رفته شهرستان و هنوزم نیومده . تولدت سه روز بعد از 14 ماهگیت شد.ولی یه تولد خوب و خوشگل مبارکت باشه مامانی   چند روز مونده به تولد مامانی شروع کرد به رسیدگی به کارای تولد اول پارچه خردیم و یه دامن توتو خیلی خوشگل صورتی برات دوختم با یه تاپ صورتی ساتن قشنگ بعدم که 2 بار برای خرید لوازم تزیینی رفتم بازار و چند تا قنادی سر زدم تصمیم گرفتم که بیشتر از هرچی بادکنک برات بگیرم رنگ قالب تولد خانم گلی شد صورتی یه جشن صورتی , بنفش کیتی برات گرفتم خیلی خوب شد.  همه چی همون طور که دلم میخواست شد. کارت دعوتتم خودم...
10 مهر 1389

دندون هفتم طلا خانم

سلام خوشگلی مامان که هر موقع میگم از دندونات بوس زودی میای و اون دهن خوشگلت و باز میکنی و یه بوس شیرین و آبدار به مامانی میدی دورت بگردم عسلکم هفتمین دندون خوشگلیت هم در اومد این یکی خیلی اذیتمون کرد آخه دندون کرسی بود و خیلی سمج بعد از چند روز که حسابی متورم شده بود و یه نقطه کوچولو هم قرمز حالت خون بود که مامانی رو خیلی غصه میداد دالی کردو بیرون اومد انقدر ذوق کردم که انگار دنیا رو بهم دادن اخه خیالم راحت شد که کمتر درد میکشی و از این یکی راحت شدی  این دندونت رو تو 14 ماهگی در آوردی درست روز 5 مهر ماه خوب حالا شدی 7 دندونی بابا حمیدی ........
5 مهر 1389

همه چی مال آرمیتاست

سلام فندقی مامانی دورت بگردم چند روز یادگرفتی که هر چی و میخوای بگی من این من من گفتن خوشگلتم دنیایی داره هر وقت که مامان جون  زنگ میزنه گوشی تلفن و از من میگیری و میگی ماما من هر چیز دیگه ای رو هم که میخوای دستای کوچولوت و  به سمتش میگیری باز و بسته میکنی و تند تند میگی من من  روز عید فطر با دایی ممد و مامان جون و زندایی از نماز برگشتیم و مهدی خاله هم نون تازه گرفته بود و اومده بود تو حیاط خونه یه بساط صبحانه راه انداختیم و تو هم با خوردن شیر کاکائویی که بعداز نماز به ماداده بودند ماجرایی درست کرده بودی آخه خوب نمی تونی که از نی استفاده کنی بعد از ظهر هم رفتیم سرخه حصار چقدر آتیش و دوست داری خیلی خوشت میاد وقتی کنار آتیش هستی...
21 شهريور 1389

12+1

مبارک مبارک تولدت مبارک اولین ماه بعد از یه سالگیت مبارک 13 ماهه شدی مامانی تو این یه ماه انگاری کلی عوض شدی یه کارایی یاد گرفتی و انجام میدی که همه رو متعجب میکنی خیلی چیزا رو خوب میفهمی قربون دخترکم بشم که انقدر باهوش و کنجکاو ماه رمضان موقع اذان با صدای بلند آآآآآآآآآآ آآآآآآآآآ میخوندی و اذان میگفتی مدتی هم هست که هر وقت که موقع عوض شدن پوشک یا شستنت میری خودت دم دستشویی میشنی و مامانی رو صدا میزنی الهی فدات شم که تو یادگیری همه چی انقدر عجله داری عاشق طعم کره هستی و منم تقریبا تو همه غذاهات برات کمی میریزم شیر موز و که بعداز یه سالگی شروع کردیم و خیلی دوست داری و خوشمزه میخوری مثل مامانی با شیرینی زیاد میونه نداری ...
5 شهريور 1389